نقش خاله شیرین در پس از باران

نتایج جستجو برای عبارت :

نقش خاله شیرین در پس از باران

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل

خاله گلم خاله نازم امروز هفت روزه که برای همیشه چشاتو بستی... دلم برات تنگ میشه....عزیز دلم منو پاگشا کردی و بعد چشاتو بست؟. خاله تازه می خواستی بیای خونه ام.. کجا رفتی خاله جون؟. خاله عزیزم هنوز باورم نمیشه رفتی هرچند خودم با چشای خودم دیدم جنازتو شستن و خاکت کردن...خاله جونم زود بود بچه هات هم بی پدر باشن هم بی مادر...خاله نازنینم خودت از درد راحت شدی! اما ما باید غصه نبودنت رو بخوریم. روحت پر از آرامش...
دوباره باران گرفت
باران معشوقه ی من است به پیش بازش در مهتاب می ایستممی گذارم صورتم را و لباس هایم را بشویداسفنج وار باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!باران یعنی قرار های خیسبارانیعنیتو برمی گردی...!یعنی شعر برمی گردد...نزار قبانی
ی چندوقته دستم راه افتاده ب کیک پزی ، بیشتر از همه هم کاپ کیک . هروقتم رفتم خونه مامان بردم . بنیامین کاپ کیک خیلی دوس داره ، انقدم غلیظ ک رو تلفظ میکنه که دلم ضعف میره .عصری سحر زنگ زد ک فسقل باهات کار داره ، گفت " خاله خوووبی خاله کجااایی ، اخرش با ی لحنی گفت خاله خوبمممم کاپ کیک داییی؟" ینی کاپ کیک داری ؟ ینی من مردممممم نابود شدم ترکیدم در اون لحظه .پاشدم پزیدم فردا براش ببرم .دورش بگردم که انقد عشقه ♥ ی هفته همش باهم بودیم ، دلم الان براش
چهارشنبه گذشته بارانمهر در سالن سعدی حوزه هنری دومین اجرای موسیقیش رو داشت. خاله فرشته معلم پارسالش،آیلار کوچولو و خانوادش و خاله اکرم اینا هم اومدن. خانم مغربی نتونست بیاد. شب خوبی بود. بهت افتخار میکنم مامانی.شب قبلش هم رفتیم کنسرت 66 دست پیانو دکتر آربی . فوق العاده بود. بارانمهر کلی لذت برد با اینکه بدجور سرماخورده بود. دخترم توی پیانو پیشرفتش عالیه. من نمیگما خاله ستاره میگه. 
دخترخاله ی مهربون و کوچولو داشتن خیلی خوبه  و خوشحال کردنش از وظایف دختر خاله بزرگه هستش .چند روز پیش یادم افتاد که تولد دخترخاله کوچیکه نزدیکه و خوب چون از هم دور هستیم خیلی کار زیادی نمیشد کرد و این فرشته ی مهربون هم همیشه کلی  ذوق کیک هایی که درست می کردمو داشت و از مامانش قول می گرفت که یک بار تولدشو شمال بگیرن خلاصه تصمیم گرفتم که براش کوکی درست کنم و بفرستم که ازشانس  خوب فرشته کوچولومون داداش بزرگه امروز می خواست بره تهران و خلا
لوله کشی آب مون دچار ترکیدگی شده و هرآینه احتمال قطعی آب میرفت ، لذا اومدم خونه بابا و شب هم مونوگار شدم ...باشد که همسر امشب هم تنهایی حالش را ببرد ، خداوند توان دهد فردا از دماغش درآورم :)خوشیِ زیاد خوب نیست خصوصاً برای جامعهء ذکور !پ.ن: سحر هم اینجاست ، دوساعته داره تلاش میکنه فسقل رو بخوابونه که بعد مدت ها ی چیپس و دوغ بزنیم بر بدن . فسقل نمیخاد بخوابه دودقیقه ی بار صدا میزنه خاله جومه ، ینی خاله جون ، جواب که نمیدم میگه خاله خوبم کجایی من اینج
دلم باران می خواهدبدون چتر و بارانیپر از برق آسمان اندر نگاه عابران خیسدلم باران می خواهداز جنس پاییزیبه همراه وزیدن های باد به همراه  طوفان هاو تکان های تند و پی در پی به دامن های دختران شهرو ریزش های برگ و قطره های آب [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
باز هم کنار پنجره نشستم و پنجره رو کامل کامل باز کردم و توری جلوش رو هم کنار زدم و بوی مست کننده ی بارون بهاری رو استشمام می کنم...امشب چقدر هوا خوبه واقعا! ابرا توی آسمون هستن و یه بارون لطیف خیلی خوب هم بارید و بوی نم و خاک بارون خورده رو همه جا پخش کرد!یه چند تا مؤلفه هست که وقتی کنار هم میشینن ، ناخودآگاه و به صورت رفلکسی ، یه مقدار غم رو یهویی پرتاب می کنن ته دل آدم! مثلا همین بارون ، شب ، تنهایی ، نشستن پای پنجره ، فکر و خیال ، و...  ولی الان ی
امروزهم نیامدی فدای سرت!من هنوزهم به وعده همان قراراولین باران پاییزی دلخوشم..میدانم می آییباهمان عطرتلخکه دلم رابرد..باهمان چشمان عاشق ونگاه دوست داشتنی اتمی آیی بی چترودلهرهدستم رامی گیری وپیاده طول خیابان رامی دویم وعشقمان راجارمی زنیمبی خیال رهگذرهای حسودی که زیرلب می گویند؛دیوانه های بی حیا.چقدردیوانگی باتوخوب است جانم"باران تورابه خدابیاومراخیس دلخوشی کن...
یک سکانسی از روزی روزگاری یادم مونده بد ندیدم براتون بگم
مراد بیگ (خسرو شکیبایی) که تو کارخونه آدم سازی خاله لیلا(ژاله علو)
تازه شروع کرده بود آبدیدگی رو داشت با خاله لیلا توی دشت میرفت که چشم
مراد بیگ افتاد به  یک جونوری ، مراد ببگ میخاد بکشش که خاله لیلا نمیذاره .
بهش میگه مگه تو بهش حون دادی که حالا می خوایی بگیری؟
یک روز جایی بودم که دو نفر داشتن با هم صحبت می کردند .
اون یکی گفت فلانی خیلی وضعش خوب شده ها باید حالش رو بگیریم
بن رفت خانه‌ی خواهرم. شاید که رازهای نوجوانی‌اش را به خواهرم بگوید یا با خواهرم خنده‌های نوجوانی راه بیندازد. من برای این شنیدن تمام جزئیات مسخره کردن معلم‌هایش و دست انداختن معلم‌ها و تپق‌های معلم‌هایی که سین را ثین می‌گویند و ..همه‌ی این‌ها خسته‌ام.آن یکی خواهرم که این‌جا بود وقتی بن رفت گفت:انگار همسن باشن..بگو خاله‌ات همسنته پسر که داری می‌ری پیشش" حرف بزنی"؟  آیا کمی حسادت کرده بود؟ که بن و خواهرم با هم خوبند؟ آن‌طور که
وقتی ترانه ی دلپذیر باران درگوش هایم جاری می شود ،وقتی ناله ابر را
می شنوم به رویاها پرواز می کنم. چشمانم را می بیند، پیچک هایی که در دل
وروح انسان بی روح می پیچد ودل سرد او را پر از مهر ومحبت می کند.
 
نغمه های چک چک باران را که با هماهنگی خود را بر سرزمین سرد می
اندازند وچه زیباست ابرهای تیره ای که از حسادت خود را روبه روی ماه درخشان
گ است ودر جاده های عشق جلوه نمایی می کنند.
 
وقتی قطره های باران را به دور دست ها می برد، جایی که دور از
جونم براتون بگه من و مامان و بابام دوشنبه رفتیم خونه ی خالم.اونجا دوتا پسرخالم بودند از من بزرگ تر هستند اما خوبن من چهارتا پسرخاله دارم .اون روز خالم،خاله بزرگم رو هم خاله کوچیکم دعوت کرده بود.دو تا از پسرخاله هام هم بچه ی این خاله اند.ولی اون روز فقط سه تا از اونا اومد من بیشتر دوست داشتم اون یکی هم بیاد،ولی نیومد.ما اون روز شام هم موندیم راستی یه سگ هم بود من دوست داشتم باهاش بازی کنم اما مامانم نذاشت.من خونه ی خاله هام رو دوست دارم بیشتر دوس
وقتی باران به صدا درمی آید…
آیا تا کنون به بارش باران فکر کرده ایم ؟
باران که می بارد ، بعضی ها دلشان می گیرد وخیلی ها شاعر می شوند. آخر
تازه یادشان می افتد که احساسات فطری پاک و زلالی هم هست که در لابه لای
افکار مادّی و تکراری روزمره ، فراموشش کرده بودند.
 
وقتی باران می آید، دیگر، مردم ، خودشان را برای چیزهای کم ارزش و
بیهوده معطل نمی کنند، حتی جلوی زیباترین ویترینهای مجللترین مغازه ها هم
خالی است.هر که را می بینی با عجله به سوی مقصد حرکت
این خونه و حیاطش، روزی پر بود از خنده و بازی بچه های قد و نیم قد! یادش بخیر همه عشقمون به تابستون، رفتن به شمال و بازی تو این حیاط بود. یادش بخیر بابا بزرگ مهربون و خاله مهری مهربون تر.یادش بخیر نیمه های شب رسیدن و نم بارون و عطر یاس های رازقی اون کوچه. یادش بخیر بعدازظهر های بارونی و ایوون و کتاب های صمد بهرنگی که خاله سوری برامون میخوند. یادش بخیر بالشت میکی موس خاله مهری که همش دعوامون بود کی روش بخوابه.یادش بخیر به ردیف زیر پشه بند های ایوون خ
take no shame in your scarsfor they are proof of vicious battles won, hard and silent courageinstead bring them here to mei will kiss each one and make love to your survivor souli wilL gIve you vioLets in place of vIolence and I will name you glorious.•این کلمات برای من نوشته شده اند. بعد از ماه ها حس کردم که وجود دارم! لای تک تک این حروف یک جور حس ناب نهفته است. حسی که من و شما از درکش عاجزیم.آذر آمده و با خودش باران آورده است. به اولین قطره باران پاییزی قسم که..
سلاموقتی تصمیم گرفتم برم کلاس عکاسی خیلی سرچ کردم از طرفی مسیر و ترافیک تهران کرج باعث می شد بیخیال کلاسای تهران بشم و از طرف دیگه دلم می خواست اگه هم کلاسی می رم واقعا کاربردی باشه و در نهایت پشیمون نشم...  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
دوباره باران گرفت
باران معشوقه ی من است به پیش بازش در مهتاب می ایستممی گذارم صورتم را و لباس هایم را بشویداسفنج وار باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!باران یعنی قرار های خیسبارانیعنیتو برمی گردی...!یعنی شعر برمی گردد...نزار قبانی
پی نوشت: چقدر خوبه این نزار قبانی...چقدر خوبه بارون...پی نوشت ۲: الان که پی نوشت دوم رو مینویسم ، فرداشب موقعی هست که پست رو گذاشتم!! دیشب برف هم اومد مشهد!مثل پارسال که آذرماه برف اوم
آلوده ترین روزهای تهران را در معیت برج میلاد گذراندم. از آن جا تهران را تماشا می کردیم و با این حال چیزی نمی دیدیم. همه چیز در مهی غلیظ از دود گم شده بود. حتی خورشید هم کمرنگ شده بود. نه خبری از باد بود و نه از باران. شب سوم که زلزله آمد، فردایش همه چیز دو سه برابر کمرنگ تر شده بود. غمم گ بود. انگار که طبیعت می خواست در سیر تکامل، ذره های بی خود و به درد نخور خود را حذف کند. انگار که خدا هم کاری با کارمان نداشته باشد. تا اینکه شبی رفتیم به خانه ی ا
اصلا حتی دلمم واسه وبلاگ نوشتن تنگ نشده بود.البته چند بار هوس کردم با لپ تاپ بشینم بنویسم‌.اما هرچی فکر کردم رمز ورود یادم نیومد.حتی رمز جی میلمم یادم نیست.ولی چون توی گوشی جفتشون ساین این هستن،فقط از همینجا دسترسی دارم بهشون.دیگه اینجوریا.تحولات اخیر اینکه ۵۵ کیلو شدم و  سر این گامبو شدن فکر کنم معده م رو به گا دادم.اینقد یه مدت روهم خوری کردم که االان همش معده م میسوزه.یه کتاب ۸۰۰ صفحه ای دارم میخونم،آخرش  خیلی داره کشدار میشه و حوصلمو
دیروز داشتیم با باران میرفتیم مدرسه ی پسرم واسه یه جلسه ایی که بود.مدرسه ی پسر من تو یکی از خیابونای شلوغه بالای شهره که همیشه ی خدا هم اونجا ترافیکه.ساعت ۱۱ صبح بود و توی پیاده رو تقریبا شلوغ بود ؛ اکثر خانومای تیپ های پلنگ ملنگی زده بودن و اقایون در حد قهرمانای مِستر المپیا  بودن ! تو پیاده رو هر کس سرش بکاری مشغول بود .منو باران هم تو ماشین نشسته بودیم و یه متر یه متر به سمت مدرسه حرکت میکردیم.باران یه نیمچه آرایشی کرده و خیلی مقبول شده بود
بیشییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییببببببببببببببببببببیبیببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثقبثقبثقبثقبثقبضضضضضضضضضضضضضصصصصصصصصصصصششش
 رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می مانند...
متن بالا را چندین بار دیده ام احتمالاً شما هم دیدید .
به جمله که کاملاً دقت کردم دیدم باید زمینه درست باشد تا رنگین کمان
ببینیم .حداقل من که ندیدم که باران زمستان هم رنگین کمان داشته باشد .
پاییز شد نیامدی باران ها هم راهو گم کردندبرف بارید هوا سرد شد پاییز چه یخبندان شدبازهم تو نیامدی نکند هم مسیر باران ها شدِیراهو گم کردی پاییز همین جاست سر قرار همیشگی سرهمین کوچه ی عشقنرسیده به توگذرت خورد حالی ازش بگیر بی تو بد بی قرار است
ای مهربان تر از برگ در بوسه های بارانبیداری ستاره ، در چشم جویبارانآیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحللبخند گاه گاهت صبح ستاره بارانبازآ که در هوایت خاموشی جنونمفریادها برانگیخت از سنگ کوهسارانای جویبار جاری،زین سایه برگ مگریزکاین گونه فرصت از کف دادند بی شمارانگفتی به روزگاران مهری نشسته بر دلبیرون نمی توان کرد حتی به روزگارانبیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیززین عاشق پشیمان،سرخیل شرمسارانپیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستنددیوار زندگی را
بعد نوشت : خستگیم تقصیر آرشیو نیستا ، سوتفاهم نشه . کلا خسته ام همش نمیدونم چرا ....سه چهارروزه دارم آرشیو یکی از دوستان رو میخونم ، شبا تا ۴-۵ صبح بیدارم ازونور تا ۱ظهر میخابم . این چندروز ک خونه بابا بودم ظهرا انقد بنیامین اومد بالاسر گفت خاله پاشو خاله خوابی خاله بیدارشو ک از رو رفتم و پاشدم :) دورش بگردم دوست داره همه بیدار باشن و دورهم ، وقتی یکی میره تو اتاق میاد سراغش میگه بیا بیرون خوابی پاشو . اناقو فقط برای خواب دوس داره . از دیشب ندیدمش د
هواللطیف...امروز بالاخره پس از ماه ها باران بارید! بارانی که به قول همسرم باید سه ماه پیش می آمد! راست می گفت... پاییز امسال اینجا بدون حتی قطره ای باران گذشت... پاییز سختی بود و زمستان سخت تری شروع شد... لااقل برای زندگی ام اما امروز باران که آمد، هرچند کم اما هوا را رونقی دیگر بخشید و قابل تنفس نمودزیر باران امروز خیس نشدم! اصلا راستش را بخواهی باران را فقط از پنجره تماشا کردم و چند قطره ای که روی دستانم فرو ریخت اما زیر باران راه نرفتم، خیس نشدم،
37,000
تومان

ساعت دیواری باران



خرید
دانلود آهنگ آیدین جودی به نام باران با بالاترین کیفیتDownload New Music By Aidin Joodi Called Baran  دانلود آهنگ جدید آیدین جودی با لینک مستقیمدانلود آهنگ جدید آیدین جودی در دو کیفیت متفاوت از نسل موزیک متن آهنگ آیدین جودی با نام باران باران که شدی مپرس این خانه کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکیستباران که شدی پیاله ها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه‌ یکیستباران تو که از پیش خدا مى آییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکیستبر د
۱.دختر خاله م که عکسم با شلوار کردی گذاشت پروفایلش و فحش کشش کردم و مجبور شد شطرنجیم کنه.
۲.اون سری که با خاله م رفتیم کوه به دلیل شلوار کردی من همه عکسامون بالا تنه بودن.
۳.اون چالش دست خطه استامینوفن که یکم از شلوار کردیم معلوم بود سوژه م کردین.
۴.اون باری که در حیاط بودم یه مواد فروش ترمز کرد گفت تریاک؟!
۵.دیشب که رفتم پیش آقای مشاور گفت دیروز بیرون دیدمت..خجالت نمیکشی درس نمیخونی؟...گفتم من؟؟...گفت آره با اون شلوار کردی سیاه ت داشتی میرفتی سوار
دیروز بعد ماه ها رفتم سونو گرافی و نتایج زیر دستم اومد :)- نی نی 2800 گرم وزن داره ( خاله وسطیش کلی غر زده چرا وزن بچه کمه، چون دکتر گفت توی این مدت باقیمانده هفته ای 30 گرم وزن اضافه میکنه و خب اگر نهایت بگیم 4 هفته دیگه بچه دنیا بیاد  که بعید میدونم بچه اینجانب اینقدر صبوری کنه ، بچه ته تهش بشه 3 کیلو و از اونجایی که پسر باید 3 و 400 باشه خاله وسطی نگران شده واسش)- محتمل ترین زمان ز ا ی م ا ن2017/07/05 هستش ( منم از نی نی خواستم مامان جلن دو روز صبر کن بعدش بی
شب هایى شبیه امشب که سیاهِ آسمان این طور یکدست و صاف و پُر از خالى سقفِ دنیا مى شود و تنگِ این پاییز سردِ بى باران به تماشاى دنیاى زیر و روى آدم هایى شبیه من پلک نمى زند ؛ یادِ تمامِ پاییز هاىِ سردِ گذشته چنان به در و دیوارِ ذهن آشفته ى پر از واژه ام کوبیده مى شود که حتى غصه ى تنهایى ماه هم فراموش مى شود ... این انصاف نیست که پهنه ى وسیعِ رویایى ام نه ابر هاىِ پنبه اى سفید داشته باشد و نه میزبان ستاره هاى آرزو ، سفره ى شوکرانش را پهنِ  عمارت اعیان
1.دارم قصه ی گیس گل را را گوش می کنم. فایل صوتی اش را یکی از دانشجوها فرستاده  چه تصادفی که امروز یک نفر دیگر قصه را برایم آورد.خدایا چه آوازی و چه قصه ای.مثل گنج می ماند. باران خوبی آمد. هی ابرها به هم خوردند و حسین دوید پشت پنجره و هی ناامید برگشت. بعد باران تند و نرم و تقریبا طولانی آمد. لباس تن حسین کردم با کلاه و شال و فرستادمش زیر باران بازی کند. برایش شیرکاکائوی داغ هم درست کردم که وقتی برگشت نوش جان کند. بچه ها را از باران و برف نترسانیم تو
چه حال خوبیستنصف شب بی خواب شویو صدای بارانی که هرگز برف نخواهد شد رااز پشت شیشه های ساختمان ....گاهی نخوابیدن خستگی را در میکندگاهی دنیا و آخرت دست به دست هم میدهند که تو علیه خودت شویسر ساعت بخوابیصبح بیدار شویدنبال کار و بار روزانه ات باشی گور پدر هردوبیداری به سرم زدهمینشینم با خودمبه یاد روزهای خوش گذشتهمینویسم هر چه که دلم بخواهدذهنم را به کجا و ناکجای سیاره خاکی آبی رنگ میفرستمحال میکنمصدای بارانتنهایی دوران دانشجویی در شبهالحظات ب
چه حال خوبیستنصف شب بی خواب شویو صدای بارانی که هرگز برف نخواهد شد رااز پشت شیشه های ساختمان ....گاهی نخوابیدن خستگی را در میکندگاهی دنیا و آخرت دست به دست هم میدهند که تو علیه خودت شویسر ساعت بخوابیصبح بیدار شویدنبال کار و بار روزانه ات باشی گور پدر هردوبیداری به سرم زدهمینشینم با خودمبه یاد روزهای خوش گذشتهمینویسم هر چه که دلم بخواهدذهنم را به کجا و ناکجای سیاره خاکی آبی رنگ میفرستمحال میکنمصدای بارانتنهایی دوران دانشجویی در شبهالحظات ب
نمی دانم اگر دختری با برق شيرين در نگاهش  یک شیطنت ذاتی در روحش داشتم به اوچه می گفتم نمی دانم شاید باید بی پروا عشق ورزیدن را یادش می دادم یا اینکه سیم خاردارهای سیاست و منطق کشیدن دور قلبش و عاشق نشدن و اینکه عشق دغل است دروغ است و پر از دردرا یادش می دادم اینکه باید نگی ات را، خنده هایت را، مهربانی ات را، پنهان کنی و به اصطلاح امروزی ایزی تو اکسس نباشی؟ و اینکه عشق ترازویی دقیق ولی منفور دارد که تو هر چه سرریز تر و لبریز تر شوی د
عکس آقای خامنه ای

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل