کسی رومیشناسید ک شوهرش زن گ باشه؟

نتایج جستجو برای عبارت :

کسی رومیشناسید ک شوهرش زن گ باشه؟

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل

نمیدونم چی شده و مامانم اینا خواستن زنگ بزنن گفتم نه  ، چیزی باشه اونا باید زنگ بزنن .خوابم میاد :( خدا رو صد هزار مرتبه شکر فردا رو آف کردم یکم بخوابم .مردم از بی خوابی .دوستامو دیدم کلی برای فردا برنامه چیدن ، از خرید و مسافرت و رستوران و گذروندن وقت با شوهراشون ، چیزی جز غبطه خوردن نصیب من نشد :( یعنی میشه ... ؟! امروز فائزه رو دیدم ، یکم دلش گ بود و حرف زد باهام .شوهرش (اقای دکتر که قبلا روابط زیادی داشته) بهش گفته بود اگه من پس فردا
خوب بالاخره وقتش رسید، باید اعتراف کرد!به انتها رسیده ام به نهایتِ نهایتِ نهایتِ "زندگی" که فقط میتونه مثل اسمش "انتزاعی" باشه! "واژه" باشه اما نه قدرتمند!از بین انواع رنگ ها، "بی رنگ" باشه!بی اعتنا به اقسام صداها، "سکوت" باشه!دهن کجی کنه به نور و "ظلمت" باشه!میلیون میلیون باشن و "تنها"شون باشه!در تحقیر زیبایی، تلاش کنه تا "زشتی" باشه!نفس های تند رو پشت سر بزاره تا "خفگی" باشه!از بین این همه باکت
وقتی گفتن کرمانشاه زلزله اومده به را.مونا فکر کردم و یاد روزایی افتادم که تو خوابگاه برامون شیرینی بژی می پخت و براش دعا کردم حالش خوب باشه.به پر.ی فکر کردم و یاد موقعی افتادم که یه تخته شاسی خوشگل برام خریده بود و براش دعا کردم حالش خوب باشه.به لیلا  و سا.را فکر کردم که با هم بافتنی می بافتیم و هفت خبیث بازی می کردیم و براشون دعا کردم حالشون خوب باشه.من حتی به اون پسره فکر کردم که سال آخر دانشگاه اومد خواستگاریم و بابام بهش گفت ازدواج برات زو
شبکه نسیم مسابقه گذاشته هر کی زودتر شوهرش را بشناسه حالا ببینید این بانو چجوری شوهرش را تشخیص میده
.vidishow_video_wrapper { width: 100%; display: inline-block; position: relative;}.vidishow_video_wrapper:after { padding-top: 56.25%; display: block; content: "";}.vidishow_video_main { position: absolute; top: 0; bottom: 0; right: 0; left: 0; background-color: #000; color: white; width: 100%; height: 100%; margin:0px; padding:0px;}
  اینکه بعضیها نوشیدندیهای خاصی میخورند ، چیزیه که به هر حال در جامعه ما اتفاق میفته. حالا این عده معمولا موقع جشنهاشون و به خصوص مجلس عقد و عروسی هم لبی تر میکنند. فقط مشکل اونجاست که اینقدر میخورند که دیگه متوجه کارها و حرفهاشون نمیشن  مراسم عقدی بود و آخر شب بعد از اتمام مراسم از پدر عروس خداحافظی میکردم که ایشون در حالیکه کله مبارکش واقعا داغ شده بود شروع کرد تعارف زدن که بفرمایید نوشیدنی میل کنید الان از صندوق عقب ماشین براتون میار
نشستم این وسط و یه مشت مار افعی پیچیدن دور دست و پام که باید دونه دونه از خودم دورشون کنم و باور کنید سخته! فکر کنم هزارمین باره که Albatross رفت از اول و فکر می‌کنم وقت عوض شدنش رسیده چون اصن همه‌ش تقصیر اون بود. همه‌ش تقصیر اون بود که من نشستم این وسط و مار و بساط دور و برم! وقتی این‌جوری می‌شم-این‌جوری که هستم و نشستم این وسط و حس می‌کنم دلم واسه همه عالم و آدم تنگ شده- دومین احساس غالب وجودی‌م، خجالته! خجالت می‌کشم از این که دلم تنگ بشه واس
از خدا پرسیدم تو مال منی؟ :)خدا امروز من دیدی ؟؟؟ چه جوری همه بالا کشیدم ... بدون منت کمک کردم . ازت میخوام کمکم کنی ...بعد از این چند سال شاید سهم من از تمام دنیا ... آدمی باشه که به هیچ کس و هیچ جا اسمش نیاوردم . میدونم هست وجود داره . اما گفتم من نمیدونم این ادم وجود داره شاید از یه روزی به بعد توی دلم هزار بار ارزو کردم مال من باشه. امشب برای اولین باره که  اعتراف کردم دلم میخواد برای من باشه .ما هیچ وقت همدیگرو ندیدیم .جز یه شب . اتفاقی ...&nbs
چقدرراحساس خوبی به آدم دست میده وقتی که می شنوه:- به حرفت رسیدم.- حق با تو بود.- همونی که گفتی، شد.- درست حدس زده بودی.- خوب شناخته بودیش.- نظرت کاملا درست بود.- .....و چه خوبتر اونی که این حرف رو به آدم می زنه، از آدم بزرگتر باشه/ در نوع خودش آدم مطلع و صاحب سبکی باشه/ و مهمتر از همه؛ وقتی که مدیرت باشه......
+صبح که میرفتم سر کار از پشت کوچه سر و صدا میومد. شاید دعوایی چیزی بود...شایدم یکی از پیرزنای محل از دنیا باشه حوالی خونه "خارجی" بود. "خارجی" همون زن جوونیه که بخاطر آرایش خاصش این اسمو روش گذاشته بودیم. فردای اون روز تشییع جنازه "خارجی" بود! صبح میبینن  مرده. میگن سکته کرده بوده.شاید از فشار عصبی. بعد اینهمه سال تازه فهمیدم اسمش مرضیه بوده، طلاق گ بوده و دو تا بچه کوچیک رو خودش سرپرستی میکرده! تو
در آخر 23 تیر امتهان عملی ارشد زهرا تهران بود و ما باید خودمون  رو تا ساعت  شش و نیم صبح می رسوندیم تهران چون درارو ساعت 7 صبح می بستنامیدوارم که موفق بشه ؛ همه ی جونا موفق بشن دختر منم از صدقه سر اونا موفق و خوشبخت  بشه انشاااله به دلیل اینکه  تو مردادو شهریور عروسی زیاد داریم تقریبا من چهار تا و میترا شش تا عروسی دعوتیم  سرمون شلوغه حسابی انشالله که همیشه عروسی باشه خدا کنه همه چیز به خوبی و خوشی بگذره ؛ امیدوارم امروز دوشنبه
چهارشنبه ها عصر موقع برگشتن از کلاس زبان معمولا یه خانم کارمندی رو میبینم که تازه کارش تموم شده و برمیگرده خونه...دو ایستگاه بعد پیاده میشه و من کل مسیرو بهش فکر می‌کنم...هر هفته با همون شلوار و مانتوی سرمه ای ،کاپشن و مقنعه ...جلوی موهاش پریشونه و یه عالمه اخم روی صورتش!شایدم مدل قیافشه...همش حس می‌کنم خستگی و روزمرگی از سر و صورتش میریزه...کل مسیرو به این فک می‌کنم که ینی زندگیش چه جوریه...الان میره خونه چیکار میکنه...مثلا می‌رسه خونه لباس هاشو
احساساتی که آدم وقتی خیلی ناراحته تجربه میکنه،تصمیماتی که تو این وقت ها میگیره، و نتایجی که بهشون میرسه،حقیقت داره؟چون توی اون لحظه خیلی واقعی به نظر میان، ملموس و واضح و شفاف و مستندن،و حقیقت خالص ناشی از این لحظه ها تو ذهن آدم میمونه.عجیبه که بسته به احساسات، حقایق هم عوض میشه.و شاید این عوض شدن معنایی نداشته باشه.نکنه فقط یه حقیقت وجود داشته باشه؟نکنه این حقیقت همونی باشه که وقتی ناراحتیم بهش میرسیم؟چون اگه اینطور باشه خیلی ترسناکه
احساساتی که آدم وقتی خیلی ناراحته تجربه میکنه،تصمیماتی که تو این وقت ها میگیره، و نتایجی که بهشون میرسه،حقیقت داره؟چون توی اون لحظه خیلی واقعی به نظر میان، ملموس و واضح و شفاف و مستندن،و حقیقت خالص ناشی از این لحظه ها تو ذهن آدم میمونه.عجیبه که بسته به احساسات، حقایق هم عوض میشه.و شاید این عوض شدن معنایی نداشته باشه.نکنه فقط یه حقیقت وجود داشته باشه؟نکنه این حقیقت همونی باشه که وقتی ناراحتیم بهش میرسیم؟چون اگه اینطور باشه خیلی ترسناکه
می‌دونی من فکر میکنم شاید ایشون قسمت مننولی از کجا معلوم توی نود سالگی نباشهاومدیم من گفتم ایشون ولی ایشون به خواستگاری من نیومد و منتظر شد تا ازدواج با من وحی منزل بشهو این اتفاق نیفتادیعنی حالا حالا ها من بمونم واسه ی یه اتفاقی که ممکن در پنجاه سالگی روی بده؟,چون اینجور که معلوم تو منتظری از اسمان ندا بشنوی تا با من ازدواج کنییه مورد دیگه هم که هست من ترجیح میدم با یک ادمی ازدواج کنم که منو بخاطر خودم دوست داشته باشهاخلاق منو دوست داشته با
فکر کنم واکسن زدن بچه ها واسه مامانا دردناک تر باشه تا خودشون. میخوام ببرمش امروز واسه واکسن 6 ماهگیش، چند روزه توی دلم پرچم عزا بالا. خدا خودش کمکم کنهتازه امروز فهمیدم حق ندارن بچم رو روی تخت دراز کنن و بگن پاشو بگیر و واکسن بزننش، بلکه باید توی بغلم باشه، حتما ایندفعه به شدت مخالفت خودم رو اعلام میکنم، خانه بهداشت باید به روز باشه نه اینکه.........
همونجوری که هرچیزی شروعی داره پایانی هم دارهولی شروع یه سری چیزا مث پایان یه چیز دیگه اسشروع بدی پایان خوبیهشروع دوستی پایان تنهاییهشروع سیاهی پایان سفیدیهشروع خوشبختی پایان بدبختیهدارم میرم سمت شروع یه سری چیزاچیزایی که خیلی مبهمه برامچیزایی که شاید پایان نداشته باشه و شاید شروع یه چیز دیگه پایانش باشهبعضی وقتا دلم میخاد یه "حضور" قوی تر از خودم وجود داشته باشه که دستمو بگیره و راهو نشونم بدهکه نکنه یه وخت پامو کج بزارم و خطا برمبع
شاید زود باشه راجع به ازدواج گفتن و اظهار نظر کردن ولی در حال حاضر و با همین تجره کمی که دارم میگم؛ ازدواج خوبه‌ و شیرین، مخصوصا اگه طرف مقابلت عاقل و مهربون باشه و  تقریبا همون کسي باشه که انتظار داشتی. ولی همزمان، سخت هم هست. سخته چون دیگه باید حواست به یکی دیگه هم باشه. باید بتونی یه تعادلی بین خودت و شخص جدید ایجاد کنی. دیگه خودت تنها نیستی که هر کاری دلت خواست بکنی! باید شرایط یکی دیگه رو هم در نظر بگیری و کاری نکنی و یا حرفی نزنی دلخور بش
به گزارش خبر فوری به نقل از گُلوَنی،
اولین فیلم محمد حمزه‌ای رگه‌‌های زنانه دارد و هدفش بوجود آوردن یک
قهرمان است. قهرمانی که با تمام مشکلات می‌جنگد ولی در نهایت به سادگی
می‌رود. انگار نویسنده درک درستی از شخصیت‌هایش ندارد و بزرگترین نکته‌ای
که به فیلم آسیب زده است، همین ضعف شخصیت‌هاست و بزرگترین مشکل نیز از
شخصیت اصلی یعنی آذر (نیکی کریمی) شروع می‌شود.قهرمان داستان (که البته
پرورش آن کامل نشده) با تمام مشکلات می‌جنگد و از هزار نفر
چطور ممکنه یکی دوشنبه بعد صنعتی امتحانش باشه و سه شتبه اش مباحث جاریاونوخت ننیره از استرسخدایا حل هر مثال 1 صفه میگیره با کلی وقت!یکی وز وزو باشه کنار گوشم بفنا میرموایییی رفیقمم وز وزو هس......فکر کنم مورچه ها همه چیز خوار شدن که ریشه کن نمیشن
صبح هرچقدر هم که خوشگل باشهپاییزی باشهزمستونی باشهاصلا از بارونی قشنگترش که دیگه نیست؟! بارونی باشهبازم باید یه چیزی باشه که به امیدش از جات بلند بشی ...یه چیزی مثل یه آدم که اونطرف یه میز صبحونه‌ی کوچیک دونفره نشسته و منتظرت باشه !یه چیزی مثل یه پیام "پس کجایی دیگه؟!"یا هرچیز دیگه ای که بدونی یه نفر به انتظارته ...اینکه بدونی یه نفر همیشه منتظرته و هیچی مثل تو روزشو قشنگ نمیکنه ‌یه حال قشنگیه که قابل وصف نیست !" مسلم علادی "سلام آ
دلخوش شدم تنها به اینی کهاسم تو روی دخترم باشهاینجور هر موقع که میخنده عطر تو رو تو خونه میپاشهدلخوش شدم تنها به اینی که دست های اون توو دست هام باشهتا که نترسم نیستی هاتوتا بودنم جرات کنه پاشهدلخوش شدم با قد کشیدن هاشبا لحظه ای که غرق توو شادیاین یادگار رو دوستش دارم این یادگار رو تو به من دادیحالا گرفتار دو تا حسم وقتی که باید باشه اون پیشم گاهی براش بابای رویا ها گاهی شبیه تو براش میشمموهای بور و نرم و ش رو میشینه و خرگوشی میبندموقتی که
بعضی وقت ها می شینم این دوست های اینجام تصور میکنم در حالی که توی سیستم ایران بزرگ شدن.لیندی دوستم در علومی که توی مدرسه های اصل بودن صفره... تا یک تناسب ببنده میمیره بعد اینجا یک کسب و کار هنری خوب داره. در ایران متولد شده بود بعد سیکل به دلیل رفوزه شدن شوهرش میدادن برهجیسون متخصص پرسیدن سوالات بدیهی هست. یعنی مرتب تصورش میکنم که یکی از این سوال هاش تو مدارس و دانشگاه های ما بپرسه و چندبار مسخره اش کنن تا دیگه کلا سکوت مطلق بشه
نرگس جان. کامنت هارو به صورت پیغام میفرستی من نمیتونم جواب بدم. ای کاش تو بخش کامنت ها بنویسی. امیدوارم الان حالت بهتر باشه. خیلی حواست به گوشت باشه. یه وقت مشکلت ادامه دار نشه. پس تو هم توی غربت زندگی میکنی! تنها بودن خیلی سخته. قدیما همسایه ها خیلی هوای هم رو داشتند. ولی این روزا همه با هم غریبه هستند. مراقب خودت باش. تو باید خوب باشی تا از بچه ها مراقبت کنی!برات دعا میکنم. ماما جان خودش مراقب همه ی آدم ها به خصوص اونایی که توی غربت و به تنهایی زن
آدم وقتی کسي رو از دور دوست داشته و هیچ وقت اونقدر نزدیک نشدن که کارشون به بحث و دلخوری بکشه، همیشه انرژی خوب این احساس رو توی زندگیش حس می کنه و حتی اگر هزار سال هم گذشته باشه، باعث خوشحالش میشه. کاش دوست داشتن نزدیک هم می شد همینقدر شیرین و بی ناراحتی باشه ...،،،،
فکر نکنم کسي باشه که ندونه و نفهمیده باشه من بینهایت سونیا رو دوس دارم...مطمئن نیستم ولی سونیا هم شاید همینقدر منو دوس داشته باشه ولی ما نتونستیم از این همه عشق و علاقه درست استفاده کنیم...نتونستیم رابطه ای که میشد بهتدین رابطه ی دنیا باشه رو خوب مدیریت کنیم...هردو انقدر خرابکاری کردیم که الان واقعا حس میکنم ظرفیت رابطمون پر شده و همین باعث میشه دیگه نتونیم ادامه بدیم...شاید اگه درست مدیریت میشد الان من خوشبخترین ادم دنیا بودم...ای کاش اینهمه ا
‎‎روزی که فکر کردی یکی رو از ته دل دوست داری ولش نکن .. ممکنه دوباره تکرار نشه .. آدم وقتی تو سن‌ و سال توئه فکر می‌کنه همیشه براش پیش می‌یاد .. باید ده پونزده‌ سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده .. که حالِت با چیز دیگه‌ای خوب نمی‌شه .. "عشق یعنی حالِت خـوب باشه…"پل چوبی/بهرام رادان
۲ساعت مونده بود به امتحانی که فکر میکردم قراره یکی ازبد ترین امتحانای عمرم باشه .با خودم گفتم یعنی بدتر از اینم میتونه باشه؟که یهو حس کردم یه چیزی سمتم شلیک شد.در واقع«از این بدتر»کلاغ اسهالی بود که برای آخرین وعده اش قرمه سبزی خورده بود.-سه شنبه
تحمل ادما حدی داره شاید از یه جایی ببعد همه چی بهتر شه ولیی دیگه برات نایی نمونده باشه برا زندگیمدار صفردرجه یادتونه؟؟؟زینت الملوک دیگه تاب نیاورد........امید باید زیاد باشه کمش باعث میشه نه اینور بوم باشی نه اونور بوم.......پ ن:امروز دلم نگ؛ از غصه سنگینی میکنه
من دیگه وقت ندارم  به آدما چندین بار فرصت بدم، هر کی رفتارش باهام سرد بشه، من کلاَ بیخیالش خواهم شد ...  تجربه  ... ف ... برای کل زندگی من کافیه ... از این به بعد اونی که باید مغرور باشه منم ... میدونم یه روز به جایی میرسم که بدترین گزینه من  ف باشه .... 
عدد و رقم ؛شاید در ذات خیلی مهم نباشه ... مثِ همین سیصد و شصت و پنج؛ فقط سیصد ، یا شصت ، یا نه ؛ اصلا پنج ! ولی وقتی یه جا سرهم بیاد مهم میشه ... مثِ  اغتشاشاتِ فکریِ یه سری آدمِ عهدِ عتیق شبیهِ افلاطون و ارسطو و الی ماشاالله فلاسفه ی  بزرگ و کوچیکِ دیگه  که یهو آفتاب و مهتاب مهم شده واسشون و بعدِ کلی فکر کردن تصمیم گرفتن عددا رو  مهم کنن و اسمِشَم بذارن شب و روز و بعدشم لابد هفته و ماه و سال و قرن و این داستانا! اصلش سرِ عدد نیست ولی... سرِ ذات
نگا میکنم دور و بریام از ازدواجشون همه پشیمونن...تصمیم میگیرم فعلا ازدواج نکنم تا وقتی ک انقد دلم بلرزه ک بدونم جز اون طرف مقابلم هیچی برام مهم نیست‌...درسته شاید اشتباهی باشه ولی بقول اون خواننده ادم وقتی پای دلش واسته تهش هرچی باشه خودش خواسته
استاد فرمود: بر طبق آیات قرآن، اگر در ما یکی از این ویژگی‌ها باشد باید بترسیم و بدانیم که اوضاع خرابه!1. نماز با کسالت2. انفاق با کراهت3. اینکه مردم می‌دونن نمی‌شود رو کمک ما، چه مالی و چه جانی حساب کرد. یعنی امید خیر از ما نداشته باشند! (ولو که ریشمان هم تا نافمان باشه و پیشانی‌مان هم از شدّت نماز و عبادت پینه بسته باشه)4. کسي که با احکام دین مشکل داشته باشه .(خمس، صیغه و... به لسان قرآن چنین کسي فاسق هست و آماده خروج از دین)همچنین فرمود: بدون تق
یه ظرف کوچیک ذرت مکزیکی گرم و خوشمزه توی این برودت هوا خیلی چسبید مخصوصا اگر کسي که "نباید" برات حاضر کرده باشه و با هم بخورید و فیلم ببینید  :) پرستاری کردن از هشت چقدر شیرینه ، خیلی باحاله مثل این پسر بچه های کوچولو موچولوی تخس صبر میکنه تا ازش پرستاری کنی :)) خیلی خنده دار بود :)) امیدوارم هیچوقت دیگه مریض نشی .بعد از این همه سال متنفر بودن از فصل های سرد و آبی سال ، منصفانه س که امسال انقدر بهم بچسبه این پاییز دلچسب :*زمستان ها همیشه ب
نوشته: «فکر نکن اونقدر کم می‌شناسمت» خیلی دلم می‌خواست جواب بدم؛ از اون جوابا که سه کلمه‌ن ولی هر چی که تو دلمه رو می‌ریزن بیرون امّا از ذهنم گذشت که درست نیست. درست نیست حالشو بد کنم شب امتحان و کوفت و زهر‌مار. حالا این که حال من بده برای کی قراره مهم باشه؟ کی قراره وقتشو داشته‌باشه که من بشینم براش غر بزنم؛ بغض کنم؛ گریه کنم؟ اونم هیچی نگه. نگه درست می‌شه. نگه می‌گذره. هیچی نگه و بعدش پاشه بره. منم بعدش پاشم برم ولی حس کنم سبک شدم. حس کنم
خوب بالاخره من می تونم یک کمکی نفس بکشم. می خوام این پست اختصاص بدم به مادرشوهرهای خوبی که دیدم. آقا این دوست چینی من داره صاحب بچه میشه! بعد از اونجایی که فرهنگ ژاپن و چین خیلی مشترک هست من فکر میکردم مادرشوهر چینی ها تو مایه های مادرشوهر اوشین هستن. اینقدر که دوستای چینیم هی مرتب به من میگفتن ژاپن قسمتی از امپراطوری چین بوده (منم هی یادآوری میکنم کل خاورمیانه مال ما بوده!). بعد من یادمه یه فیلم کره ای هم دیده بودم که خیر سرشون خیلی مدرن و
یه سال گذشت از اون روزی که از سر کنجکاوی و تو خونه موندن بهت مسیج زدم.یه سال با همه ی خوبی ها و بدی ها، سختی و خوشی. دقیقا همون چیزی که باید باشه.امید دارم به ادامه اش، حتی بهتر از این چیزی که تا الان بوده.ممنون که هستی پیشم. صدای نفست، آغوشت، نگاه کردن هات آرومم میکنه.کاش تا ابد ادامه داشته باشه.
عکس آقای خامنه ای

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل