کسی که میگه میترسم اززلزله به اوچه گفت

نتایج جستجو برای عبارت :

کسی که میگه میترسم اززلزله به اوچه گفت

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل

رفتم خونه ی خاله جان تازه برگشتیم ( دیوار به دیوار خونه هامون ) منو کشیده کنار ميگه با یارو چی کار میخوایی کنی؟  گفتم هیچ! ميترسم برم جلو ميگه برو بابات حمایت تا میکنه وخدا هم پشتبان ت برو با توکل به خدا بهش میگم شرایط جور نیست نه کاری نه پس اندازی هیچ بعدشم اوضاع بر وفق مراد نیست همیشه درد کشیدم و روحیه مو خراب کرده حالا برم توی زندگی یه نفر دیگه با این روحیه اون دختری که من دیدیم با اون روحیه شاد ولی در کنار من نابود می‌شه
دیروز زنگ زده ميگه:دلم برات تنگ شدهمیخندمميگه:خوبی؟میگم:اره.ميگه:درس و کار خوبه؟میگم:اره.ميگه:معلومه.وقتی تو خوبی. همه چی خوبه.میخندم.ميگه:میخاستم از صبح بهت بزنگم.نشده تا الان.میگم:ممنون.تو چطوری؟ميگه:صداتو میشنوم خوبم.میخندم.ميگه:خوبی؟میگم:شکر خدا.ميگه: بگو تا بهت زنگ بزنم.فعلامیگم:باشه.ميگه:خداحافظمیگم:خداحافظخیلی خلاصه و مفید حال من بهم میریزه...حالش خوب میشه.قبلا حالمو خوب میکرد.الان نه.و خیلی جالبه بعد اینهمه سال از دوستیمون که میگذر
یه سیم کارت دارم که (الان بگم داشتم بهتره) شماره ش هیچکی نداشت، چند وقت پیش از ایرانسل زنگ زدن که آقا فور جی سیم کارتت میخوای؟..رایگان هم هست. گفت ایول بفرست واسم. طرف فرستاد..عموم اداره پست کار میکنه میبینه بسته شایانه ميگه ایول بزار باز کنم..باز میکنه میبینه..ميگه عح این که شماره خودش نیست.امشب که میرن خونه مرحوم عموم جهت سوگواری بابامو میبینه ميگه بیا این سیم کارت شایانه، بدش بهش..بابامم ميگه اینو که نداشته..به اون یکی عموم ميگه بزن تو گوشی
شایعه بود مرجان درگیر پروسه ی طلاقشه و نمیتونه این سری دانشجو بیاره بخشمون . دانشجوهاش بدون مربی می موندن و یه ترم عقب میفتادن ، از طرفی این بی نظمی از طرف همچین مربی ای مثل مرجان و همینطور دانشگاه به اون منظمی اصلا قابل قبول نبود .دانشجو هاش انقدر به مرجان اصرار کردن ، مرجان راضی شد و با خنده به مدیر آموزش بیمارستان گفت عقلشونو از دست دادن  میخوان با من باشن من قراره پوستشونو بکنم :))راست ميگه وقتی با مرجان میای بیمارستان ، باید فکر کنی ا
+بهش میکم میخاستم برا روز حسابداری برنامه بندازم دانشگاه+ميگه تو؟؟؟؟+میگم مگه چیه؟+ميگه بشین درستو بخون این کار نون واب نمیشه+منو چی میبینه؟ یا نه واقعا ميگه؟!........+ميگه بعدتو زندگیم مسیرش عوض شد+میگم چرا+ميگه تحقیرم کردی گفتی هیچی نداری+خب توام بمن گفتی عقده هاتو جنع کردی ببری خوته شوهرت موشک جواب موشک است+هیچی طبق معمول حرف خودشو میزنه+بمن میکه ارشد بخونم یا نخونم ب این میگن ظلم مطلق .........................یه من "هست تو وجودم اون من "بچه دبیر
بامداد چهارشنبه است.فردا یعنی امروز قراره بریم سفر. بعد حدود 5 - 6 ماه میخوام برم خونه بابای همسری سری بزنم.نمیدونم چرا اسم خانواده همسر میاد دلشوره میگیرم. سراپای وجودم استرس و ترس میشه. همش ميترسم دوباره روزگار تلخ گذشته ای که با مادرشوهرم داشتم تکرار بشه.به طرز عجیبی ازش واهمه دارم و بیزارم. هر بار تلفن همسری از سمت خونه شونه ، دل من هری میریزه . همش نگرانم و از آمدن روزگار بد ميترسم.الآن خدا خدا میکنم که مادرشوهر طوریش نباشه و نخواد که
نشستیم دورهم و داریم فیلم دورهمی خانوادگی مربوط به عید 20 سال پیش رو نگاه میکنیم .سالی که من کنکور داشتم .دوربین میاد روی من و دایی ممر جان ميگه یا ابولفضل چه سبیل هایی بعدم بلند میشه و دست همسرجان رو می بوسه و ميگه واقعا ازت ممنونم اگه فداکاری نمی کردی معلوم نبود چی میشد عروس ميگه فردا عصر سپهر و ستایش ساعت 5 باید باغ باشن برای تمرین ساقدوشی سپهر ميگه وای خدای من چقدر لوس اخه این اداها چیه ..با خشم نگاهش میکنم و میگم اتفاقا بدم نیست عزیزم واس
نشسته بود رو مبل، انگشت شستشو به علامت دیسلایک بهمون نشون میده ميگه این فحشه؟ میگم تو بعضی از فرهنگ ها اره.ميگه معنیش چیه، میگم نمیدونم اما بعضی جاها فحشه. حتی مثلا لایک هم تو فرهنگ ترک فحشه! اما جای دیگه نه.ميگه معنیش؟ میگم نمیدونم ترک ک نیستم.  بماند که شروع کرده به انگشت های مختلف رو به من نشون دادن که ایا این ها فحشه یا نه! به مامانش ميگه مامان اگه یه نفر ترک بهت لایک نشون داد یعنی بهت فحش داده! مامانش ميگه خودم میدونم! بهش میگم بچ
مامان بهم ميگه میشه این دو سالِ کنکور رو فراموش کنی؟ بشی کیمیایِ قبل؟ یکم خودتو باور کنی؟این درسا چیزی نیست که تو با یه روزِ طولانی داشتن اینجوری کنی... ميگه دانشگاه همینه و من باز قلبم درد میگیرهمیگم پس کی قراره زندگی کنیم؟ ميگه بعدش!میگم بعدش نگرانیِ کار نیست؟ نگرانیِ...کی قراره زندگی کردن رو شروع کنیم؟
یه همکاری دارم، حرف نمیزنه حرف نمیزنه اما دقیقا اون جاییکه 6دانگه حواستو دادی به کاری،  شروع میکنه به حرف زدن!! حرفاش تمومم نمیشن... اصلا با اره و نه و نمیدونم نمیتونی از سرت وا کنی!! نوسانات هورمونیم با یه سری اتفاق ناخوشایند همزمان شدن و دارن پدرمو درمیارن... هرلحظه قابلیت پاچه گرفتنو دارم... داشتم به دقت یه مطلبی رو میخوندم... میپرسه صدای گربه میاد؟ میگم نمیشنوم... ميگه نه از این پشت...میگم شاید...ميگه اون پشت انقد جا هست که یه گربه بره؟ با بی
امروز کلاس یوگا داشتم. اون یکساعت و نیم که در کلاس هستم، تمام دردها و غصه هام رو فراموش میکنم. یادم میره که چه مشکلاتی دارم. دردهای جدید حاصل از کش اومدن عضلات میپیچه توی تنم ولی ازشون لذت میبرم. دوست دارم ساعتش کش بیاد و کش بیاد و من همینجور به بدنم کش و قوس بدم.****همکلاسی ميگه جمعه بیام پیشت؟بهش میگم نه! ميگه تو میای پیشم؟گفتم: نه!(یه قراری داریم که تا عملی نشه بهش گفتم نیاد)اما به قول نجوی خر درونم بهم ميگه بذار بیاد.دلم براش تنگ شده.****نجوی ج
ميگه :خانومه متوجه شده که بارداره...اومده پیشش که بررسی کنه که چه تاریخی باردار شده ...گفته اخه دوتا دوس پسر دارم...میخام که اگه از شوهرمه نگرش دارم و اگه از دوس پسرامه بندازمش...من:شاخام گوزنی زده بیرون و خیره به دوربینم همچنان...+کم نمیشنویم این روزها از این دست اخبار...++اینجاست که مکتب سک*سیسم ميگه تا میتوانید بکنید و بدهید تا آن دم که کمرتان بخشکد..+++حرف ها میشود زد که نمیشود زد:دی
فقط من و اون میدونیم که اون شب ینی اون روز ینی اون دم صبح چی شد...و احتمالا دو نفر دیگه ای که سعی کردم براشون تعریف کنم ولی بعید میدونم بیشتر از یک هاله ای از ماوقع تو ذهنشون شکل گ باشه...فقط من و اون میدونیم که وقتی میگم از کمدها ميترسم ینی چی...یا وقتی با خنده  در حالی که دارم بالشتمو رو تخت پایینی تنظیم میکنم، بهش میگم " شاید باورت نشه ولی دیگه نمیتونم برم رو تختم!"، دقیقا  چه حسی پشت اون خنده هست...امشب که دوباره حرفش شد، داشتیم همی
 و اما لرزیدن.معمولا میذارم التهاب ها بخوابه.بعد تجزیه و تحلیل کنم.البته برای خودم.وگرنه صاحبنظر نیستم.نمیدونم چرا در یک کشور زلزله خیز هیچ کس نیست بیاد درست و درمان آموزش بده.وقتی زلزله آمد چی کار کنیم.چه گلی به سر بی پناهمون بریزیم که زنده بمونیم.آموزشمون شده از طریق کانال های تلگرامی.یکی میاد آموزش مثلث حیات میده.اون یکی ميگه مثلث حیات چرته هر کس اجرا کنه در جا میمیره.اون یکی ميگه برید تو چهار چوب در پناه بگیرید.بعدی ميگه اگه برید تو چها
هوا یه جوری  بود دلگیر شده بود اما آسمون زیباتر بود پراز ستاره بابا توی ماشین بود و مامان رفت جلو نشست منم صندلی عقب  نشستم ،هندفری  گذاشتم گوشم  و پخش آهنگ نیمه جان حمید هیراد  ،سَرم به شیشه چسبوندم و آسمون نگاه می کردم خیلییی قشنگ بود پر از ستارهنگاه کردنش  منو برد به کودکی وقتی دنبال ستاره ام‌ توی آسمون بودمخواستم اون شب  ستاره ای انتخاب کنم اما سخت بود چون همه ستاره ها قشنگ و پر نور بودن همین حین دیدم مامان  عقب ر
گیر عجیبی داده به کار من ! ميگه چرا نظم نداره !!چشم به بیمار میگم هر موقع خواست ارست کنه اطلاع بده !!والا . دیگه خسته شدم عاقا از الان بخواد انقدر اذیت کنه نمیشه که من اعصاب ندارم هرری عاقا خوش اومدی .ناموسن وقتی فلانی میاد خونه ی ما انقدر روی اعصابه که خدا میدونه . دیوانه کننده رو مخه هااااا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی اصلا نمیدونم چرا اینجوریه .یکسره حرف میزنه کاش حرف حسابی میزد چرت و پرت ميگه .مثلا کافیه ت بخوری ميگه وا چرا ت خوردی مشکلی
گفتگو.میگم: کجایی؟ چرا خبری ازت نیست؟ چرا این همه وقت نیستی؟ میدونی چند وقته خبر ازت ندارم؟ميگه: به به...چه عجب، یادی از ما کردی. تو خودت خبری از ما نمیگیری...میدونی چند وقته نیستی؟میگم: هستم، اما خودم نیستم.ميگه: میدونم. من خودت هستم. میدونی چند وقته منو اینجا جا گذاشتی و رفتی؟میگم: میدونم. دلم برای خودت که خودم باشی خیلی تنگ شده. اما میدونی؟ من دیگه نمیتونم بمونم.ميگه: منم نمیتونم بمونم. بیا با هم بریم. مثل قدیما.میگم: دلم میخواد. اما نمیتونم. من
گفتم میخام فلان قرصو گیر بیارم بخورمگفت چرا؟گفتم چون ایجاد ه خون تو قلب میکنهگفت قرصی واسه پاک کردنه حافظه نداری؟؟؟بلافاصله گفت..نه ميترسم دوباره عاشقش بشم!حالا تفسیرشو هفته بعد براتون میزارم ..فعلن کمرم زیر بار این حرف شیکست!
لبم پاره شده رفتم شستمش و دستمال گذاشتم رو زخمشبرگشته بهم ميگه باید بدی به عشق واقعیت ببوسه تا خوب شهخنده م میگیره و یادت میفتم ... میگم نخندون منو (زخمش وا میشه)اومده عکس گ ازش نشونم میده ميگه شکل یه تیک ه داره محل بوسیده شدن رو نشون میده ... خنده م میگیره از دستشحالا چجوری بهت نشونش بدم؟ ها؟
امام اختلال دارهیعنی امام علی هیچ موقع عصبانی نمیشدمیخوای قرص بدی که من به تکامل نرسم یا تکامل منو به عقب بندازی خودت می‌دونیمنکه نمیتونم بهت التماس کنم دیگه بیشتر از این خودم بهت ثابت کنمبا تو هستمتویی که دارم با منطق بهت میرسم به دستت میرسم به خودت میرسم اره دوست دارم تو منو مسلمون کنیدوست دارم نظر تو رو راجع به نماز بدونم دلت چی ميگه منطقت چی ميگه
وقتایی که ناراحتم ، دپم یا ترسیدم زنگ میزنم به هشت .بعد که گوشیو برداره ميگه جانم .منم سلام میکنم و ازش میپرسم که حالش خوبه یا نه .اونم وقتی جواب داد میپرسه چیزی شده ؟اگر ترسیده باشم میگم ترسیدم ، اگر دپ باشم چیزی نمیگم .خودش متوجه میشه .اگر ترسیده باشم بهم ميگه تمام لامپ ها رو روشن کنم ، صدای موزیک رو زیاد کنم و تلویزیون رو روشن کنم و صداشو زیاد کنم و در ها رو قفل کنم و براش از اون ساندویچ های ژامبون و پنیر معروفم درست کنم و وقتی برسه بغلم میکنه
پسری توی هشت ماهگیش یه بار دست زد به لیوان چای همسر  و چای ریختش رو دستش ، از همون موقع تا بحال هروقت میگم  فلان چیز داغه اصلا نزدیکشم نمیره....امروز انگشت اشاره اش رو به بخاری  گ  و  ميگه : جییییییزززززز.....امروز سوت هم میزد....چند روزه روش دقیق شدم ، یخورده پاچه شلوارش میره بالا سریع خم میشه بکشه  پایین....بازی با لگو هم یاد گ.....ممممممممم   شمع  هم فوت میکنه ، البته فوتاش قوی  نیست  و یه بیست باری فوت میکنه تا خام
تو گرفتاری. من نیز. تو نیستی. من نیز. دلم برایت تنگ است. چند روز دیگر مانده است که تو باشی و من؟‌ روزهایی که نیستی ميترسم که فاصله‌مان زیاد شود. گفتمت نه؟‌ گفتمت که سخت است،‌ نگفتمت؟‌ گفتمت همه چیز پیچیده خواهد شد،‌ نگفتمت؟‌ دلم تنگ است. تو گرفتاری،‌ من نیز! این روزها چه کُند میگذرند!
سبزی های بابا رو که کنار مبل گذاشته بود تا شب پاک کنه برداشتم و ریختم رو رومه نیازمندی رفتم سراغ آی فیلم اونجا گاهی یکچیزایی رو زیر و رو می کنه که دل ادم یه حالی میشهآژانس دوستیالو آژانس دوستیصدای فردوس کاویانی که ميگه تهرانی هستمصدای حسین پناهی صدای اون اقا مهربونه که فوت شدچقدر تو فیلم خودم دارم بد بازی می کنممامان ميگه تو زندگیتو این ۲۷ سالهرگز تورو به این حال ندیده بودم ...دروغ نیست انگار حرف دست شستنه
دایی از معدود کساییه که وقتی میخوام براش بنویسم یا حرف بزنم قبل از اینکه دکمه ی وویز رو بگیرم یه نفس عمیق میکشم و  با یه استرس دلنشینی حرف میزنم:)دایی تو همه وویزاش اول با خنده از خجالت توی صدام حرف میزنه و ميگه دلم برات بیشتر تنگ شد و چقدر بزرگ شدی هایدا خانم.من شرمنده ام از اینکه اینهمه وقتشو میگیرم و اون بعد از اینکه  با حوصله به تک تک سوالام مفصل جواب داد ميگه ببخشید خستت کردم! :)دایی یه شریعت خونده ی کله خشک نیست. من واقعا به روشنی فکرش
کاش من اینقدر شخصیت مضطربی نداشتمکاش منم میتونستم مثل بعضیا آروم باشم و بیخیال زندگی کنماز تک تک روزای آینده ميترسم.. فقط بحث درس و کنکور نیست. بابت همه چی نگرانم.کاش میشد همین جا زندگی تموم شه.من بیچاره نه راه پس دارم و نه جرات پیش رفتن. گیر افتادم وسط یه زندگی اجباری و همش دارم دست و پا میزنم..از خودم و زندگی حالم بهم میخوره
بعضی روزا از صبح که پا میشی حوصله نداری این وسط کافیه یکیم بهت گیر سه پیچ از نوع امیرالدوله بده... بیا و درستش کن....توی شهرمون اولین باره که میبینم یه مدیر کلاسهای روانشناسی گذرونده و حواسش کاملا به کارمنداش هست و به مشکلاتشون رسیدگی میکنه... جداگونه صداشون میکنه و باهاشون حرف میزنه. امروز میخواستم جا خالی کنم!!! واقعا فک میکردم روم فشاره هیچی نمیفهمم!بهش گفتم مدارکمو بدید از فردا نمیخوام بیام سرکار.بهم گفت مشکلت چیه.توضیح دادم بهم ميگه خ
مثل بمب ساعتی حساس شده هر حرفی بزنم  نقطه عکس داره ،به کل ناامید شده... ميگه آزمون وکالت قبول نمیشم و آینده ام تباه...بهش  میگم منم مثل تو مشخص نیست قبول بشم یا نه؟؟ ميگه تو قبولی اما من نه...توالکی اینا میگی اما من بهش میگم واقعا میگم منم نمیدونم قبولم یا نه...بهش میگم   تو قبولی .مشاوران هم که شرکت کردی اونم یه امید دیگه که قبولی ،ميگه امید واهی ندهکلا نامید از هرچی.....خدایا کمکش کن :) حرفای ناامیدی که میزنه  شما ببخشیدش خدا جون&nbs
فردا شنبه هجده مرداد عید غدیره و تعطیله...هوا خنک شده..همه خوابن مامان هم یه مدته پیشمونه...از ولایت که اومدم چند روز بعدش با داداش اینا اومد تهران اینجا تقسیم شدن مامان به خواهر اینا پیوست و با هم رفتن مشهد... داداش اینام رفتن شمال...یه هفته بعد همه برگشتن تهران..فرداش داداش اینا رفتن ولایت و مامان فعلا پیشمون موندگار شده...ریحانه عاشق دایی احسانه و دادا صداش می کنه...به مامانم هم به شیرین ترین طریقه ممکن می که مامان جون..خلاصه این روزا حسابی محو د
سلام،خوبم،خدا رو شکر از اون بحران فیلمی گذشتم.مشغول دیدن یه سریال جدید در فیلیمو هستم،west world.یه قسمتش رو دیدم،خیلی خوب بود.استرایک هم یه فصل رو دیدم،اونم خوب بود.دو شب پیش مشغول دیدن سریال در تبلت بودم،روی تخت دراز کشیده بودم در آرامش.یه لحظه احساس کردم یه چیزی از گوشه اتاقم گذشت.تا حالا براتون پیش اومده چیزی رو حس کنید ولی خودتون رو گول بزنید و بگید نه،اون نیست به هزار و یک دلیل منطقی،اما شما کامل احساسش میکنید،و هیچ جور نمیتونید صدای احسا
میدونی خیلی وقته که هیچی نمیتونم بنویسم نه اینجانه اینستا نه هیچ جای دیگهولی امروز بعد از سه ماه پست گذاشتم توی اینستااز حالم گفتمازینکه نمیدونم چی میخوام دیگه،که نمیتونم به خود باوریم دوباره برسم وتکیه کنم نمیدونم چم شدههم میخوامهم نمیخوامهم باور دارم هم باور ندارمدوباره دارم دوتیکه میشممیشم همون ادمی که دوتا شخصیت متفاوت داشتمن ازون حال گذر کردم،به ی شخصیت سوم رسیدم ک اونم همین حال الانمه،ینی یکم قبل تر،کسي که میتونست چیزی که میخواد
من از زلزله ميترسم آیا خانه ضد زلزله هم وجود داره؟ وقتی زلزله میاد خانه بادکنکی بره هوا تا زلزله تمام بشه بیاد دوباره زمین فرض کنیم  چنین  خانه  باشه  آیا خانه ضد زلزله هم وجود داره؟ و در هر  مکانی  یکی باشه  خوبه ها  نه؟ هر  چند  خودم  نمی دونم  هست  یا نه  مثل  طمانی  که  چنگ هست  و  میرن  سنگر  با  ازیر  قرمز  اوه  خوب  تو  کجا  بودی  من  هم  نشسته بودم  تلویزیون  ن
توو کلاسم که یه زمزمه ای به گوشم میرسه.... "هربار این درو محکم نبند نرو...."آهنگ ماکان بند اینجا! بعد کلاس میپرسم ببخشین اینجا کی آهنگ ای/را/نی گوش میده... یه آقای جوون میاد جلو و ميگه من... از شرکای این موسسه اس... میپرسم شما فارسی بلدین ؟جواب میده نه ولی ترجمه اش رو از اینترنت پیدا میکنم... میپرسم چه جالب! ميگه به نظرم زبون فارسی زبوون شیرینی عه :)ميگه صدای مرتضی پاشایی رو خیییییلی دوس دارم ،همین طور محسن یگانه... ميگه من ماه قب
از وضعیت فعلی خیلی راضیم خدا رو شکر تجارب جدیدی در این برهه ی ناجوانمردانه (نامزدی) کسب کردم که بسیار کارامد بوده :)) به این صورت که میگم عصر میخوام برم خرید ، ميگه با کی میری؟چقدر بریزم ؟هیچوقت هیچوقت هیچوقت مرتکب چنین اشتباهی نمیشه که کارتشو بده دست من :)) یه بار این خبط رو کرد و هنوز منتظر یه فرصته کارتمو بگیره و خالیش کنه :)) چند تا حساب مختلف با کارت های مختلف داره ، کافیه اون کارت مورد نظر کاریش رو بردارم :))خیلی دوست داره زودتر بمستقلیم
جمعه رفتیم کوه. اینا توو یه چاله بودن..باید دقت میکردی تا ببینیشون. قشنگ یاد سهراب سپهری افتادم.. اونجا که ميگه:
"هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است..
چه اهمیت دارد؟
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت"
.
.
.
مصداق بارز زندگیه این شعر. پنجره، فکر، هوا، عشق و زمین  ول کنیم بریم بچسبیم به چارتا قارچ که ته یه چاله رشد کردن؟
وقتی میخونی این شعرُ انگار زنده شده سهراب و داره میزنه رو شونه ت و ميگه: عزیزم این همه مثبت
پیش اومده که بخواین صحبت کنین و طرف مقابلتون نزاره؟گاهی خیلی جدی فکر میکنم به اینکه من کجای زندگی دیگرانم؟زندگی خودم تو دستمه اینکه کجای زندگی خودمم اما دیگران....یه طور بدی خستم.....یه طور بدی بی حوصلم.....انگار یه کامیون زده بهم.....وقتی مامانم باهام نرف نمیزنه یا سرسنگینه معلومه یا آخرش قراره کلی دعوا بشم یا قراره کلی بخورم.....و حتی از این موضوع مثه سگ ميترسم و خستم.....
عکس آقای خامنه ای

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل